ميرزا محمد على وفا زواره اى
202
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
بيت چيست از اين خوبتر ، در همه آفاق كار * دوست به نزديك دوست ، يار به نزديك يار ؟ در چهلسالگى ، تارك مباركش ، زيب افسر شريعت و قدوم سعادت لزومش ، زينت اريكهء رسالت آمد . ازآنپس سيزده سال ، موقع طيش قريش و مورد رنج و تعب از بوجهل و بولهب بود . چون آفتاب بطحا ، رخ در نقاب توارى پوشيد و صبح اقبال از افق يثرب دميد ، چندين سال به كار تهيه سپاه و دفع اعداى كينهخواه و كشاكش معارك و هزاهز مهالك و استواى صفوف و انسلال سيوف ، مشغول بود . بعد از حصول قوّت اسلام و آسايش اصحاب پيغمبر والامقام كه مدّتش ، پنج - شش سال زياده نبود و ازآنپس بدرود اين سراى فانى فرمود . بااينكه اگر در آن مدّت كم ، آن جناب ملائك نساب بر وسادهء حكمرانى مىنشستند ، و پانصد تن از محرّران و مترسّلان سريع القلم چابكدست به تحرير و ترسيل احكام الهى و به تبليغ سنّت جناب ختمىپناهى مىپيوستند و ليلا و نهارا و سرّا و جهارا « 1 » ، لحظهاى فارغ نبودند و به هيچ كار ديگر رو نمىنمودند ، از عهدهء ابلاغ تمامى احكام ياساى آن رسول والامقام برنمىآمدند ، مع هذا ساحت اسلام از خس و خاشاك كفر نرفته و غنچه اسلام و ايمان « 2 » هنوز نيمشكفته بود و همواره شعراى اعراب و فصحاى بلاغت نساب ، جنابش را بلكه اشعارشان را به مديح جنابش مىستودند و خاطر مباركش ، مشغول و مشعوف مىنمودند و جمعى از استادان مشاهير بلغا از قبيل فرزدق و لبيد و حسان بن ثابت و غيرهم از شعراى مقرّر و فصحاى مدحتسراى موظف آن جناب بودند و هنگام استماع مدايحشان ، اظهار بهجت و سرور مىنمودند و خاطر و دامنشان از ملال و لآل ، خالى و پر مىفرمودند ، بلكه شعراى اسلام و مخلصين خجسته فرجام را مورد نوازشات و مسرور انعامات و صلات كه مصداق عربيهء : له همم لا منتهى لكبارها * و همّته الصغرى اجلّ من الدّهر 162 بود ، مىفرمودند ، بلكه مخالفين كفره را نيز همين معاملت مىرفت و بدين موجب ، به شرف اسلام ، مشرّف مىگرديدند . چنانكه مشهور است 163 كه كعب بن زهير كه افصح فصحاى حجاز است و در بلاغت از ائمه بلاغت ، ممتاز « 3 » ، بنيان كلامش ، رفيع و معانى بيانش ، شواهد فنّ بديع است ، اقدم اصحاب سبعه معلقه و گنجينهء خاطرش از كنوز مغلقه بود ، فرعون غرور و نخوتش ، مقصورهء دماغ را ، چنان تيره و تار كرده بود كه از يد بيضاى نبوّت ، پرتوى در آن نتافت . همانا در مستى بادهء كفر ، هذيانى
--> ( 1 ) - جهرا ( 2 ) - غنچهء ايمان ( 3 ) - در بلاغت ، ممتاز